الف ) خوب این جام جهانی هم که به حمداله داره تموم می شه! هرچند از نظر من ، مدتهاست که تموم شده!! در حقیقت بعد اینکه ایتالیا ، آرژانتین و حتی پرتقال حذف شدن یکی پس از دیگری ، من آخر به این نتیجه رسیدم که : دیگی که واسه من نجوشه ، می خوام سر سگ توش بجوشه!!! / گور بابای جام و صاحب جام!! / ولی وقتی دیدم ایتالیا با اون وضعیت حذف شد (حذفیده کردنش) ، ناخودآگاه یه تصویری اومد توی ذهنم!! این دو عکس که در پایین ملاحظه می کنین ، یه رستوران رو توی شهر فلورانس نشون می ده! این آقای هیکلی عکس سمت راست ، که عین برج زهرمار نشسته و داره باخت تیم شهرشون (فیورنتینا) رو از تلویزیون تماشا می کنه ، صاحب اینجاست!! مردیست فوق العاده دپرس و افسرده ، طوری که هرموقع ببینیش ، اولین چیزی که به نظرت می رسه اینه که تازه همین الان بهش خبر دادن کل خاندان نبوتش رفتن زیر قطار، یا با کشتی غرق شدن!! / ما که بهش می گفتیم " ک... گاوینو!! " / واقعا هم بهش می اومد / اونم که نمی فهمید! می گفت : سی ، سی !!! / بهش اگه فحش مادر هم می دادیم ، همینو می گفت! باور کنین همینو می گفت!! / خیلی افسرده بود خلاصه! / . . . . . ./  اون بابای سمت چپیه هم که باخت تیمشون به تخمشم نیست و داره می خنده و دست می اندازه چیز گاوینو رو ، اسمش "سیمئونه" هست ، که اولین بار اینجا درموردش یه چیزی نوشته بودم!! / این پسر عشق منه ها ، بس که دلقک و بی خیاله!! ( البته به جاش خیلی هم باشعوره و دوست داشتنی!! چون اولا فرق ما رو با عربها خوب حالیش می شد! ثانیا ، مستر پرزیدنت مایه ی افتخار مارو خوب می شناخت ، و ثالثا ، خیلی زیبا راه می رفت روی زمین!!! ... بقیه شو هم سانسور کنم بهتره!! )  / به هرحال ، واقعا دوست داشتم چهره ی این گاو اخمو رو موقع گل سوم اسلواکی می دیدم!! لابد از ناراحتی مفرط ، اجزای صورتش ازینی هم که هست بیشتر توی همدیگه فرو می رفت!! و می دونم سیمئونه چیز مغز ، الان یه سری زده به رستوران آقای اونجای گاو و بی خیال دنیا داره دست اش می اندازه! واقعا جای همه مون خالیه اونجا! ....

Simeone KasKalakino

 

 Deppino KaseGavino

ب ) من واقعا بهتره هیچ موقع قاضی نشم و سمت قاضی شدن هم نرم!!! نمونه اش همین آخر ترم که می شه!! می شینم برگه های امتحانی بچه ها رو که می خونم ، قد گاو افسرده می شم به خدا! همه شون یه دنیا درد دارن انگار!! یعنی چهارتا خط مسئله حل می کنن ، چهل خط درد و دل می کنن و حدیث هجران می گن!! آدم گریه اش می گیره ):  ، باور کن!! / یعنی آدمیزاد یاد سختیهای زندگی "کوزت" می افته با شنیدن و خوندن زندگینامه ی اینها! حالا نمی دونم واقعا من رو اسکول گیر آوردن یا دارن راستشو میگن : پنج سالم بود بابام فوت کرد ، هفت سالم بود بابابزرگم ، هشت بودم که دایه ام هم جونشو داد به شخص شما ، در پونزده سالگیم فلان چیزم شد و .... ): ... خوب این که شد زندگی پیامبر اسلام!! چرا مبعوث نشدی آخرسر؟؟ / من می گم خیلی آدم باید پست باشه که درین موارد بخواد دروغ بگه!! پس اغلب اوقات باورم میشه و متاثر می شم/ حالا گیریم هم که راست بگن! ولی همه اینها که باعث نمی شه نتونن از پس یه "کیرشهف" ساده بر بیان!! آخه یه KVL زدن ، چه ربطی به گذشته ی تلخت داره!!؟ ): / فقط بلدین اشک ما رو درآرین!؟؟ / با اینحال منم انگار منتظرم ببینم کی درد و بدبختی داره ، تا اندازه ی بیچارگی اش ، نمره بهش بدم! خودمم مریضم دیگه! می گردم لای برگه ها ببینم عریضه ای ، شکایتی ، دردنامه ای ، چیزی از قلمم نیافتاده باشه!! / چند روز پیش واقعا دپ زده بودم به خدا! آخه یکی تو برگه اش نوشته بود که یه دختر داره که هفت ماهه به دنیا اومده و الان توی دستگاه تو بیمارستان هست و خودش و خانومش همیشه باید پیشش باشن ، و حتی همین چهارتاکلوم هم که بلده ، توی بیمارستان خونده!! ):  اشکم درومد! خودم رو تصور کردم به جای اون ، که تو بیمارستان ، کنار یه دستگاه پیشرفته ( که هیچ ایده ای هم ندارم ازش که چه شکلیه ) نشستم و در حالی که به بچه ام که توی دستگاهه با چشمان اشکبار نگاه می کنم ، دارم این نامه رو می نویسم واسه کسی که شک دارم بهش اهمیت می ده اصلا یا نه!! ):  / ازین تخیلات که اومدم بیرون ، یه نگاه کلی به برگه اش انداختم ، دیدم خداییش هیچی ننوشته! / برگه رو بستم! رو برگه اش نوشتم 10 !!! / بعدش که می خواستم تو سایت دانشگاه نمره اولیه رو وارد کنم ، یهو زدم 12 ! و دیشب خوابم نبرد و به این فکر می کردم که چه بی شعورم من!! اگه مشروط بشه چی!؟ می خوام برم دوازدهش رو کنم پونزده تو لیست نهایی نمرات! /

می دونم کارم درست نیست و بی عدالتیه!! ولی واسه توجیه کارم و فرار از درد وجدان ، همون موقع به این آیه ی کریمه استناد کردم که :

عدالت و حقیقت ، دو خطی هستند که گاهی مجبورند همدیگه رو قطع کنند!!     << قالَ الآلفردو الپاچینو>>

(که فکر کنم ازونجایی که عربا پ و چ ندارن ، آل پاچینو به عربی یه چیزی تو مایه های "آل ِ باسَن" بشه! مثل آل بویه و آل عمران !)

حالا توی این هیرو بیر ، مدیرگروه سابقم – تو یه جای دیگه- به من زنگ می زنه و بعد کلی ننه من غریبم بازی ، به زبون بی زبونی بهم می فهمونه: که فلان دانشجوی شما ، برادر زاده ی منه! اگه می شه هشت اش رو کنین ده!! / منم الکی گفتم نمره ها رو نهایی کردم!! / مرتیکه پفیوز بلغمی هیز ، مگه من مسخره ی توام که این چیزا رو از من می خوای؟؟؟ خیلی دل خوشی از کارات و بلاهایی که سر این دانشجو و اون استاد آوردی دارم!!! حالا از من می خوای کیون برادر زاده ات رو هم پاک کنم!!؟ آدم فروش کثیف!!!؟ / حالا اگه برادر زاده اش (که انصافا هم نمی دونستم برادر زاده اشه!) آدم بود ، خودم بهش کمک می کردم ، ولی آدمم نیست که آدم دلش خوش باشه که داره به یه آدم کمک می کنه! / بهش گفتم: جدا از رد شدن نمره ها ، شما که منو می شناسین! من یک صدم نمره به بی عدالتی، این ور و اونور نمی کنم!! (یا یه چیزی توی این مایه ها گفتم!!) / تازه می خواستم بگم من قبل تصحیح کردن برگه ها ، وضو هم می گیرم ، که ترسیدم گوشی رو بزاره یه کاره بیاد اینجا بزنه زیر گوشم!!

 

پ ) سه تا برگه امتحانی از سه دانشجوی باشعورم رو کنار هم چسبوندم! نگاش کنین توروخدا!! یعنی صد بار تاحالا بهشون گفتم که اگه تقلب می زنین ، اگه از رو همدیگه کپ می زنین، و مراقبای بی عرضه هم نمی تونن مچتونو بگیرن، نوش جونتون! از شیر مادر و ک..ر پدر هم بر شما حلال تر!! ولی لامصبا!! بی انصافا!! لااقل یه جوری تقلب بزنین که به شعور من توهین نشه!! یکم عقل و شعور از خودتون نشون بدین!! دیگه یه ضرب و تقسیم ساده هم چیزیه که خودتون چک اش نکنین یه بار!!!؟ گذشته ازین ، حالا باید تا هر سه رقم اعشارش هم بنویسین از روی دست اون یکی!!؟ اینقدر دقت!؟؟ خاک عالم بر فرق سرتون!

یه نمونه از تقلب های ضایع!!

 

 ت ) بازم حرف داشتم ، ولی می دونم الان شونزده نفر میان اینجا می نویسن چقدر زیاد می نویسی!! از الان بگم! ننویسین ازین چیزا! اسم وبلاگمو هم نگ..ین لطفا! .... قبل خداحافظی ، سفارشتون می کنم که به این دو تا دوست عزیز و صمیمی من هم سر بزنین ! هرچند یکی از یمین می نویسه و یکی از یسار!! ، ولی من خودشونو نوشته هاشونو خیلی دوست دارم ((: / خدافز!