از قضا سرکه انگبین صفرا فزود . . .
بچه ها من دهنم سرویس شد به زور آنتی پروکسی اومدم اینجا تا خیلی سریع و بی مقدمه ، دو کلمه بنویسم و بعدشم بزنم به چاک! و می دونم اینکار باید بی نهایت سریع صورت بگیره، تا دردش کمتر باشه! چون اگه طول هم بکشه ممکنه دیگه دلم نیاد برم ازینجا ....
"من یه مدتی نمیام به این مکان"
به شخصه امیدوارم این مدت خیلی خیلی کوتاه باشه! و زودتر بتونم برگردم!
محیط اینجا فوق العاده بوده برام و هست از یه نظرهایی! آره، شاید چون به قول بعضی ها آدم این جور جاها عقده گشایی می کنه و حرفهایی که نمی تونه بیرون ازینجا بزنه رو خیلی راحت می زنه. خوب طبیعیه دیگه! خودمم دارم می گم، من بعضی از این حرف های رکیک (!) رو وقتی با خودم هم تنهام روم نمی شه بزنم، چه برسه توی جمع!!! خوب اگه غیر ازین بود، مگه اونجام خل بود که بیام اینجا رو بسازم و وقتم رو صرفش کنم و برام انقدر مهم باشه....!؟ ( لابد بود دیگه!) من که قبلا هم صادقانه گفته بودم! من سواد و مطالعه درست و حسابی که ندارم...! پس این وبلاگ صرفا واسه همین بود که چار کلوم بی غل و غش توش بنویسیم و حال کنیم به شخصه و جمع! باز هم تکرار می کنیم، این عبد ضعیف راقم السطور، ادعای کار جدی فرهنگی نداشته و نخواهد داشت هیچ موقع! (به جز یه دوره ای در کودکی و نوجوانی که آرزوش رو در سر می پروراندیم ...!)
حیف شد واقعا! نشد که بشه! به چند دلیل! که وقت و حوصله اش نیست الان بگم! شاید یه دلیلشم یه چیزی شبیه به این باشه! شایدم چیزهای دیگه! ولی خلاصه اونطور که می خواستم پیش نرفت لعنتی!
شایدم به سرم زد یه ساعت دیگه، فردایی،پس فردایی، یه ماه، یه سال دیگه پاشدم اومدم همینجا! یا اصلا یه وبلاگ دیگه زدم و بی اونکه تند و تند قضاوت بشم، یکم چرت و پرت و مزخرف نوشتم اونجا! اصلا کار من مشخص نیست! اصلا ما فروردینی ها هیچ چیمون عین آدم و استیبل نیست که اینمون باشه! فعلا که می خوام به چار تا کار مهم ترم بپردازم! ولی حیف . . .
خوب من دیگه زودتر برم !! بمونم کلی دردسر داره برام! ممکنه دیگه نرم! حالا هم چون ممکنه چن وختی نیام اینجا، یه چار پنج تا پی نوشت می ذارم براتون که عقده هام یکم خالی تر بشه! ( شاید نفهمیده باشین! ولی من همیشه عاشق پی نوشت ها بودم!)
پی نوشت اول: دوستان حقیقی من! بیاین همین الان یه ترتیبی بدیم که وقتی همو دیدیم، ترتیب همو ندیم! یعنی نپرسیم چی شد رفتی و چرا رفتی و گه خوردی رفتی...! حوصله حساب کشی ندارم! ایول! (ولی دلم برای دیدنتون در محیط واقعی چرندمون، یکمی تنگ شده! برگردین دیگه لامصبا! کدوم گوری رفتین هرکدوم!!؟ کیریستف کلمپ شدن واسه من!!)
پی نوشت دوم: اگه من امروز قید همه چیو می زدم، و به جای چارشنبه سوری، پامی شدم می رفتم ماهیگیری، یعنی از فردا ملت پشتم می گفتن طرف .... یا مثلا فلان چیز بوده؟!! کاش چارشنبه سوری فردا بود! اه!! اصلا کی گفته چارشنبه سوری رو سه شنبه ها بگیرن؟!! واقعا که!!
پی نوشت سوم : دیروز از طریق یه دختربچه ۹ ساله کلی چیز تو وبلاگ نویسی یاد گرفتم! بهم یاد داد که عکس هم می شه گذاشت اینجا! خیلی دیر بهم گفت! ولی واسه عوض کردن فضا می خوام یه عکس از اون آبگیر خندان آرام که گاهی واسه ماهیگیری می ریم اونجا براتون بزارم! ماهیگیر گیمال!! تو همه ی عکس خوبا، توهم بودی!! ریدی به همه شون! دهنت سرویس! تو بقیه شونم که مال رودخونه و دریا بود، یه تعداد موجود ان ترکیب دیگه تو همه ی عکس ها وول می خوردن! انگشت شصت و وسطی هرکدومشونم یه جورایی تابلو بود تو عکس! مجبور شدم یه آشغالشو که تو و بقیه توشون نیستین بزارم! اه!
پی نوشت چهارم: ببین آدمیزاد جون! رفیق قدیمی! من همین الان نشستم کلی فکر کردم! دیدم تو اولین کسی - از بین تنها دو کس!!- بودی که آدرس وبلاگم رو خودم بهت دادم! تنها دوست حقیقی ام بودی که گذاشتمت تو وبلاگ دوستانم! و جزو سه نفر عزیزی که تاحالا تو مطالبم بهش لینک دادم! حالا این درسته هر موقع که میایم خونه تون، تخم مرغ یخ زده بزاری جلومون؟!! نه خودت بگو دکتر! این درسته آخه؟! یعنی تو جلوی "دیف" هم همینو می ذاری؟ چی بگم که هر چی خوردیم، از رفیق خوردیم!!
پی نوشت پنجم: این وروجک بهم نگفته بود که باید اول عکسو یه جا آپلود کنم و بعدش می تونم بزارم اینجا! الان که رفتم عکس بیافزایم،دیدم اینطوریه! بعله ، چیز می خوریم!! اشکال نداره! درک! نشد هم نشد! به ... اسب حضرت عباس که نشد!
پی نوشت پنجم: یادم میاد اول پایان نامه ام، این شعر رو نوشته بودم:
"هست از پس پرده همه گفت و گوی من و تو . . . . چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من!!"