خوب یا بد ، من یه عادتی دارم! اینکه همیشه ی خدا در جدی ترین شرایط و در برابر مهم ترین پرسشها، احمقانه ترین پاسخ ها رو می دم و خیلی ساده از کنارش عبور می کنم!

در همین راستا ، وقتی خیلی خیلی جدی از خودم می پرسم: " خوب !  حالا می خوای چی کار کنی؟ "  ، همون جوابی رو می دم که "مایکل کورلئونه" به "پیتر کلمنزو"ی خیکی داد! همون جوابی که یا بار "من" به "او" دادم! . . .

یعنی ابروهامو با بی تفاوتی می کشم بالا ، قیافه ی حق به جانب و بی خیالی به خودم می گیرم ، و در حالی که نوک ناخنهامو با دقت وارسی می کنم ، در جواب خودم می گم:

" هیچی!! می شینم غذامو تموم می کنم!! "

فقط این بار فرقش با دفعات قبل اینه که: هیچ وقت اینقدر مطمئن نبودم به درستی جوابم!

 

** باید حتما یه روانی تریلوژی " گادفادر" باشی ، تا بفهمی چه رخوت و حس بی تفاوتی توام با غروری در چهره ی "مایکل" هست ، وقتی با نوک زبونش به "سناتور گری" می گه:  NothinG!!!