پیش نوشت (یا همان " جنگ اول به از صلح آخر!! " ) :

بعله بعله بعله!!! حقیر راقم السطور خودش می دونه که پستی که می خوام الان بنویسم، از نظر علمی و ادبی، متنی از تیره ی "خاله زنک بازیان" محسوب می شه و یه جور خصوصی نویسی و چمی دونم روزمره گی و هر کوفت و زهرماری که اسمشو می ذاری..!! با شخص شما هم هستم !! آره ، با خود شما!! جناب ....!! اگه فرداروزی خواستین با دوستاتون بشینین افتخار بدین وبلاگ بنده رو نقد کنین ، با افتخار نگین فلانی داره شخصی نویسی می کنه و مچشو گرفتیم و این از نظر ادبی و هنری هیچ ارزشی نداره و آینده روشنی درش نمی بینیم و ازین حرفا! وبلاگ خودمه و بنده هم شدیدا فاز خاله زنکی دارم الان!)

و اما این شما و این متون خاله زنکی :

خاله ی اول - خوب این آهنگ که دارین می شنوین بر می گرده به سالهای سال قبل!! (:   ولی دقیقا یادمه کی بود ، کجا بود ، در چه حس و حالی بودم و حتی خوب یادمه که چه ریختی بودم اون موقع!!  (; /  آره ، در بعد از ظهر بیست و سه فروردین اون سال ، این تیکه آهنگ رو که خیلی هم شیفته اش بودم و هستم و خدا می دونه چقدر خاطره دارم ازش ، با یه سازی که فالش بودن از سر و روی سیمهاش می بارید نواختم و با یه دستگاه ضبط صوت غیر حرفه ای و خودمونی ، ضبطش کردم .... (:

سه سال پیش، واسه خاطر یه دلیل خیلی خوب ، اون آهنگ رو از روی نوار کاست ریختم روی لپتاپم و ازونجایی که تخصص دانشگاهی بنده در اصل پردازش سیگنالهای صوتی می باشد و خیر سرم یه زونکن مقاله و ژورنال و ترجمه ی کتاب... در مورد این تخصصم از خودم بیرون داده می باشم! ، سعی کردم به شکلی کاملا حرفه ای و علمی دستی به سر و روی آن کشیده و نویزهای آن را بزدایم!! / ..... / که نتیجه ی حاصل ، به مراتب افتضاح تر و نکره تر ازونی شد که اولش بود!!  ( این نشون دهنده اینه که نه تنها عالم بی عمل، مثل مرد بی تنبونه، بلکه ما ایرانی ها توی حرف و کلام و ادعا و گوزگوز کردن ید تولائی داریم! ولی خیر عملمون هیچ موقع، حتی به خودمونم نمی رسه!! )

حالا کاری نداریم! دو ماه پیش داشتم دنبال یه مقاله ای توی سی دی هام می گشتم که دوباره این موزیک اومد جلو چشمم! مقاله ی پردازش صوت کذایی ام رو بی خیال شدم و ... آی گوش کردم و گوش کردم.... D: / خلاصه...! ببخشید پرحرفی و درازه گویی شد! اگه دلتون خواست بهش گوش بدین! درسته خامه، فالشه ، نویزیه و بی کیفیت و قدیمی و کثافت و ایکبری! ولی به دل می شینه! چون از دل برومده! (;

راستی!!! جدا از حس و حال دوران نواختن این آهنگ ، در توصیف خوبیهاش همین بس که یه بار باعث و بانی آشتی دو تا دوست خیلی خوب شده!! (;

خاله ی دوم - حالا چه اشکالی داره آدم ذوق کنه وقتی ببینه دوستانش اینقدر به یادشن و شایدم دوستش دارن؟! خیلی پیش پا افتاده و مبتذله؟! خوب آدم همیشه باید غر بزنه از همه چیز و همه کس، تا بگن "طرف چقدر فهمیده و عمیقه؟!!! یعنی الان مثلا من گفتم که چقدر حال می کنم ازین که دوستم داشته باشن ، شدم یه آدم سطحی نگر و کمیت طلب...؟!! و هرکسی که اومدگفت این چیزا براش بی اهمیته ، می شه گری کوپر؟! بذار هرکی هرچی دلش می خواد به نظر بیاد! ولی می خوام صادقانه بگم که :

    - بچه ها! خیلی بهم حال دادین! (: خداییش ته سورپرایز بود! دم همه تون گرم! (موندم من خیلی اسکول بودم که تا لحظه ی آخر هم نفهمیدم ، یا شما خیلی پدر سوخته بودین و حرفه ای ؟؟!!! ((:  ) / دیدین تاحالا یه کی انقدر خوشحال و هیجان زده باشه که نتونه بخنده و شادی کنه؟! من پریشب اونجوری شده بودم! ببخشید اگه نتونستم دلقک جمع بشم مث همیشه!! (;  /  دم همه ی دوستام گرم!! چقدر خوب بود این چند رووز.... (:

پی نوشت : آخیش!! چقدر خاله زنک بازی و خصوصی نویسی حال می ده!! تا بترکه چشم خواص ، از ما فهمیده تران، وبلاگ نویسان حرفه ای و نقادان هفت خط روزگار !!  الهی آمین!!!